X
تبلیغات
رایتل
روزهای نازنین
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1382
تقلب!!!......
 

درود:

این معلم ادبیات ما اگه این صفحه وبلاگ منو ببینه خیلی حرس میخوره. تازه احتمالا اگه بفهمه یکی دیگه هم دارم دیگه به عرضه خودش شک میکنه و میره استفا میده! آخه این اون موقع ها خودشو می کشت تا ما دو کلمه از مغزمون تراوش کنه و رو کاغذ بیاریم ولی حالا از وقتی این وبلاگ و این حرفا اومده همش دارم انشا مینویسم! ما اون موقع ها فقط خوشمون میومد کارای خلاف انجام بدیم. مثلا از جمله کارایی هم که خیلی مهارت داشتیم تقلب کردن بود که خیلی هم کیف داشت! تا جایی که دیگه همه معلم ها گروه ما رو می شناختن و محال بود تو امتحانا بذارن ما پیش هم بشینیم و با فاصله ی ۱۰۰ کیلومتری از هم و رو به دیوار مینشوندنمون
که مبادا شیطون گولمون بزنه! ولی خبر نداشتن که ما شیطونو گول میذنیم!
ما روش های مختلف داشتیم واسه تقلب کردن . چند وقت پیش داشتم وبلاگ زبل خان رو میخوندم که چند تا روش تقلب نوشته بود که روش ها بدی هم نبودن . البته من زیاد ازاین روش ها استفاده نکردم. ولی برای مزه دار شدن امتحان تا دلتون بخواد سر امتحان حرف میزدیم و علامت میدادیم.
یادمه سال اول و دوم یه همکلاسی داشتیم که خیلی فیری بود! تا شب قبل از امتحان میرفت واسه خودش می گشت بعد تازه صبح یادش میومد که مامانش مدرسه هم ثبت نامش کرده! جالب اینجا بود که وقتی میرفت سر جلسه کلی تلاش و تکاپو میکرد تا از یه جایی یه وحی بهش برسه که اگه یک چنجم این جنب و جوش ها رو میذاشت واسه درس خوندن لااقل درس رو  پاس میکرد.
ولی این رفیق ما به هیچ صراتی مستقیم نبود. حاضر بود هرکاری کنه ولی مخش اکبند بمونه.
یکی از روش هاش که اون موقع ها خیلی واسه من جالب بود تقلب با موبایل و هندز فیری بود. که اون موقع ها به عقل جن هم نمیرسید. خواهرش بیرون جلسه می رفت سوالا رو پیدا میکرد بعد زنگ میزد ایشون و جوابها رو بهش میگفت. البته در نهایت یه بار لو رفت ولی از اونجایی که خیلی پاچه پاره تشریف داشتن کسی جرات نداشت چیزی بگه!
یه روش دیگه هم که میتونم بهتون توصیه کنم روش دستمال :
به این ترتیب که همه نوشته ها رو روی دستمال کاغذی مینویسید و. بعد سر جلسه سرما میخورید و هی عطستون میگیره و به دستمال نیاز پیدا میکنید!
البته یه روش دیگه هم هست که بیشتر واسه دخترها خوبه. استثناً تنها خیری که از این پالتو و کلاهای مدرسه آخوندی به دخترا می رسه موقع امتحاناست. چرا که مخفیگاه خوبی برای جاسازیه. یه دخترخاله داریم که سر هر امتحان میبایست یه شلوار عوض کنه! چون هر دفه تا اونجایی که جا داشت رو شلواش وحتی وارونه ی مانتوش کتاب رو منتقل میکرد و راحت میرفت سر جلسه!
البته مسلما همه اینها به هر حال به جو جلسه هم بستگی داره مثلا اگه مراقب خیلی پیله باشه و ور دل شما بشینه دایره المعارف هم که همراتون باشه متاسفانه چندان کاری نمی شه کرد!
به هرحال ماکه قیافمون خلاف بود و هچکی سر جلسه دلش واسمون نمیسوخت ولی امیدوارم قیافه شما دل مراقبین رو به رحم بیاره و بهتون پیله نکنن تا به راحتی نقشه هاتون رو عملی کنید!
آمین.........................


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 235489


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها