X
تبلیغات
رایتل
روزهای نازنین
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 1 آذر‌ماه سال 1382
سلام

اه آخه این چه وضیه هروقت ما میخواییم آپ دیت کنیم  یه لشکر آدم میریزن تو این کامپیوتر لب که ما اینجا کلاس داریم. تازه همون اولم که نمیگن میزارن خوب یه ۶ صفحه ای بنویسی بعدا مجبورت میکنن که همرو پاک کنی.   
بگذریم .. میگم اینجا یه طوفانی هم اومد اینجا یکی نگفت ما زنده ایم .... مردیم .... زیر درخت موندیم....نموندیم..... باد نبردمون .......
 با اینکه طوفانش خیلی خفن بود ولی واسه ما که بد نبود. ........ما که اصن نفهمیدیم بیرون چه خبر شده بود ... لالالا صب از خراب بیدار شدیم که بریم کلاس که یه دفه یه آقا مهربونه تو رادیو گفت همه مدرسه ها دانشگاها ادارات و خلاصه شهر تعطیله!!! من این شکلی شدم! و کلی بشکن زدم!........ولی بعدا که رفتیم تو خیابون دیدیم نه بابا جدی جدیه!همین جوری درخت بود که تو خیابون بود. هر کی هم یه دوربین گرفته بود دستش
و از این اوضاع عکس میگرفت. اینم چن تا از عکساشه.........  

      چه احساس      قدرت بهش دست داده فکر کرده کار خودشه.........


این قایق بوده!......
اینجا یه بیچاره ای تو خونش خوابیده بود بعد صب که بیدار شد دید خونش سقف نداره . خودشم تو بهشته!...........

گشنش بوده از گشنگی تابلو مکدونالد رو خورده........
آخی!!!........ این پارکه............


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 235489


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها