X
تبلیغات
رایتل
روزهای نازنین
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1384
توالت های نا امن!

آقا این دستشویی این ملت هم داستانی داره.
ما قبل از اینکه بیایم اینجا در طی بررسی هایی که انجام دادیم به این نتیجه دسیدیم که آقا این ملت استکبار با این همه تکنولوژی و پیشرفت در زمینه های علمی ٬ یه شیلنگ دستشویی تو این سرویسای بهدا شتی کار نذاشتن!
 باورش مشکل بود تا اینکه بعد از اومد به اینجا خودم شخصا شاهد این معضل شدم.
بابا بیخود نیست به این خارجی ها میگن چیز نشور! من نمیدونم چرا اینا با جریان آب مشکل دارن؟ توی لندن که توی حمومش هم دوش نداشت و عین عهد قلقلک میرزا باید میرفتی تو حوض(‌ همون وان) کف بازی!
این ساختمون دانشگاه ما یه دستشویی داره ۱۰۰ هزار رحمت به کتابخونه! یعنی بری زیر درخت جلو دانشگاه کارتو بکنی بیشتر احساس امنیت میکنی!  اینه که من اصولا تا حجم مثانه م به ۱۰۰۱cc نرسیده پامو او ورا نمیذارم.
از قضا دیروز مجبور شدیم تا نصف شب تو دانشگاه بمونم و مثلا درس بخونم این بود که دیگه نمیشد مقاومت کرد و مجبور شدم برم از سرویسهای فوق بهداشتی (!) ساختمان پزشکی دانشگاه استفاده کنم.
خدا نصیبتون نکه وارد که شدم دیدم این یکی دستشویی ظاهرا مال قرن لویی ۲ وم بوده و احتمااز نظر اینکه آثار باستانیشون خراب نشه باز سازی هم نشده بود!ا
 درو دیواراش هم که طبق معمول بالاو پایین نداشت و فقط یه دیوار نصفه از بقل سرویسا رو از هم جدا میکنه و یه در لولا لق(!) از جلو. خلاصه وقتی میری اون تو میشینی خواه ناخواه امور طرف بقل دستی رو هم کنترل میکنی.
وارد که شدم صدای آب میومد اولش خوشحال شدم فکر کردم عقلشون رسیده و اینا.... بعد فهمیدم اون صدای یه چیز دیگه بود و بر خلاف جاهای دیگه این دستشوی از بس ساکت بود که صدا ها به وضوح شنیده میشد!
خلا صه هر چی اومدم به روی خودم نیارم نشد که نشد. شنیدن و دیدن این صحنه ها همان و فراموش کردن ۱۰۰۰ سی سی همان.

حالا نه اینکه این تنها نمونه هست. من تو این ۲ سال یه تولت عمومی تو این شهر ندیدم که آدم عذاب وجدان نگیره توش!
نمونه دیگش دیروز رفتم اون یکی کتابخونه مثلا درس بخونم. دیدیم که چه خوب همون طبقه اول یه جای خالی هست و بدو بدو پریدم رو صندلیش. بعدش واسه اینکه تمرکز بیشتر باشه صندلی رو پشت به پنجره گذاشتم و یه ۵ دقیقه که نشستم دیدیم یه صداهایی میاد از نزدیکی! سرمو بلندکردم دیدم یه آدم یه آدم نره قول  از در جلویی اومد بیرون. پشت در هم عکس یه آقاها رو کشیده بود. نگو که من زرتی رفتم نشستم جلو توالت آقاییون! بعد از اونجایی که کتابخونه بود و ساکت وجود در دستشویی هم توفیر چندانی نداشت......

خلاصه اینم از معضلات ما اینور دنیا. بعد هی بگید کانادا خوبه! (چه ربطی داشت؟!)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 235489


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها