X
تبلیغات
رایتل
روزهای نازنین
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1384
درس خوندن با اعمال شاقه!

فصل امتحانات شده و بنده یادم اومده که مدرسه ثبت نام کردم! و از اونجایی که خیلی در طول ترم درس خوندم اصلا احتیاجی به خر خونیه شب امتحان ندارم! ( افعال معکوس!) خلاصه که از دیروز شدوع شده به طور فشدره میام کتابخونه که مثلا درس بخونم.

آقا جان مگه بیماری کافیتریا رو تعطیل میکنی؟ دانشجوی بی زبون بعد از ۶ ساعت درس خوندن و تحمل گشنگی و وعده هایی که به شکمش میده آخه گشنگی چی بخوره!؟ آخه چقدر من باید از دست این ملت زجر بکشم!

من بیچاره دیروز تا ساعت ۱۱ شب بال بال زدم گشنگی!

ولی این تجربه شد که دفه ی دیگه اومد مدرسه آذوقه ی کافی همرام بیارم. این شد که امروز بعد از ناهار که میخواستم بیام مدرسه حسابی توی خونه خوردم. بعدشم یه قابلمه پر هم گداشتم تو کیفم بعلاوه ی دسر و تنقلات دیگر! تو را هم که میو مدم کافی با بیسکوییت خریدم که یکم گلوم تازه شه!!!! تا برم سر درس انشا الله!.....

 

اومدم تو کتابخونه.. خوشحال که دیگه امروز قشنگ میشینم درس میخونم و گشنه گی هم مزاحم نمیشه!

۵ دقیقه بعد بلند گو میگه: دانشجویان عزیز کتابخونه تا ۱۰ دقیقه ی دیگر میبندد!

یادم میاد امروز شنبش!

 

من چه کار کنم از دسته این ملت...............

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 235489


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها