X
تبلیغات
زولا
روزهای نازنین
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1385
how earnest....

سر کار قرار بود برای کنفرانس فردا  آماده بشیم. تقسیم شدیم به گروهای ۴ نفره و هر گروه قرار هست راجب یه موضوعی کنفرانس بده. از شانس من اون همه آدم هم سن و سال من تو کلاس٬ یکیش هم تو گروه من نیافتاده. به جاش ۴ تا پیرزن ۵۰ ۶۰٬  ساله هم گروهم شدن! امروز هم به جای اینکه راجب موضوع تحقیق حرف بزنن از اول تا آخره وقت داشتن از شایستگی های شوهراشون تعریف میکردن!

- قبض تلفن شوهر من ماهی ۱۵۰$ میشه و من موندم این چه طوری این همه حرف میزنه! در حالی که از صبح تا عصر هم توی مدرسه هست و شب هم که میاد خونه و پیش من هست!

- خوب شاید با خارج شهر حرف میزنه...

- آره. نامرد نمی دونم با کی حرف میزنه که پول تلفنش اینقدر میشه! بیخود نیست به من میگه برو سر کار که پولارو بره بده قبض تلفنشو بده!

- آره. حتما برو لیست تلفناشو بگیر ببین به کجا زنگ میزنه.

- حالا یه روز که خونه نیست باید برم سر چیزاش کد رمز رو پیدا کنم برم فیش تلفنشو بگیرم سر در بیارم!

.....

- این مردا همه همینجورین. شوهر منم از صبح میره من باید همه کارای خونه م رو کنم و نگهداری از بچه ها٬ غذا بهشون بدم و ... ۲۰ سال همینکار رو کردم... ۲۰ سال هم هست هر شب میاد سرم غر هم میزنه میزنه...

- آره منم تو خونه همه کارا رو خودم میکنم تازه تازگی هم بهم گفته برو بیرون هم کار کن......همونطور که همه میگن فقط همون یه سال اولش شیرینه.....

...

مثل اینکه درد مشترکه. فقط زنای ایرانی نیستند که از دست مردای ایرانی مینالن. البته شرایط اصلا قابل مقایسه نیست. چون اولا که اینجا کاناداست و حساب کتاب داره... دوما هم زنای کانادایی خوب حق و حقوقشونو یاد گرفتن و نمی ذارن سرشون کلاه بره. ولی اینکه چرا اینجور مشکلات پایان نداره٬ شاید اشکال جای دیگه ست. به قول یه بنده خدایی:  ازدواج ما نتیجه ی یه سوء تفاهم بین من و یه جوون دیگه بود!

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 235659


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها